امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

برنامه غذایی ماه دوازدهم

غذای کودکان در این سن باید کم حجم ولی مقوی و پرانرژی و شامل تمام گروه های غذایی باشد.که مقدار غذای کودکان برحسب اشتهای آنها متفاوت است. عزیزدل مامان خدا رو شکر من خیلی با غذا خوردن شما مشکل ندارم و تقریبا از همه غذاها استقبال می کنی.همچنان از افزودن نمک و انواع ادویه به غذات پرهیز می کنم،البته گاهی هم غذای خودمان رو می خوری و ناپرهیزی می کنی    چند بار هم کباب کوبیده خوردی و خیلی خوشت اومده. همچنان تخم مرغ رو نمی خوری که به پیشنهاد یک دکتر تصمیم گرفتم برات کوکو درست کنم که به این نحو تخم مرغ هم در برنامه غذاییت گنجانده بشه. ناز پسرم خیلی از سوپها استقبال نمی کنی و پلو رو به این قبیل غذاها ترجیح میدی.  این هم برنامه غذ...
31 مرداد 1393

لحظه های به یاد ماندنی

عزیزدل مامان در خواب ناز... . مهمانی عموی مادرجون(مجموعه فرهنگیان-آجودانیه) امیر علی در حال بالا رفتن از ساک حملش!یکی از کارهای مورد علاقه شما اینه که می ری روی ساک حملت می شینی و بعد میای پایین و دائما این کار رو تکرار می کنی... یک روز عصر با هم رفتیم پارک نزدیک خانه،شما هم با اون انگشتهای کوچولوت گلها و درختها رو نشون می دادی.قربون گل پسرم برم من تعطیلات عید فطر به همراه خاله ها و بچه هاشون به فیروزکوه رفتیم.خیلی بهمون خوش گذشت،شما هم حسابی شیطنت کردی و تا تونستی آب بازی کردی فیروزکوه 10/5/93 فدات بشم من که انقدر خوشگل ماکارونی می خوری نفسم جوجه کوچولو در حال خوردن بستنی... ...
31 مرداد 1393

شازده کوچولوی ما دوازده ماهه شد

عزیزدل مامان سه شنبه 28/5/92،یازده ماهش تمام شد و وارد دوازده ماهگی شد. نفس مامان روز به روز خواستنی تر و دوست داشتنی تر می شی.الان دیگه به طور مستقل راه می ری و از این کار خیلی لذت می بری.چند روزی هست که بدون کمک گرفتن از تکیه گاهی از روی زمین بلند می شی،دستهای کوچولوت رو روی زمین قرار می دی و بلند می شی.الهی قربون پسرک یکی یه دونه خودم برم من که انقدر فعال و پر انرژیه   گاهی اوقات هم ماشین یا کنترل تی وی و یا هر چیزکوچک دیگه ای رو دستت می گیری و راه می ری. در حال حاضر درکت از محیط اطرافت خیلی بیشتر شده،با هم بهتر ارتباط برقرار می کنیم و خواسته هات رو تا حدی می تونی بهم انتقال بدی.وقتی گرسنت میشه به سمت آشپزخانه اشاره می کنی...
31 مرداد 1393

نحوه خوابیدن امیرعلی

امیرعلی کوچولو برای خواب شب مامانی و البته بابایی رو کمی اذیت می کنه!!!!!!! پسرک بازیگوش ما از وقتی به دنیا اومد شبها خیلی بی قراری و گریه می کرد و از همون اول آرزوی خواب شبانه رو به دل ما گذاشت!! همچنان هم اوضاع به همون منوال هستش.شبها حدود ساعت 11:30 بابایی لطف میکنن چراغهارو خاموش میکنن تا کمکی در حد توان کرده باشن بعد روی مبل دراز می کشن و بعد از گذشت چند دقیقه لالا..!!! بابایی عقیده دارن وقتی خانه تاریک باشه شما لالا می کنی!! البته تجربه خلاف این مسئله رو ثابت کرده... یک تجربه عینی هم بهم ثابت کرده زور کردن بچه ها برای خواب دردسر سازه!اگه پیش فرض این باشه که ای داد بیداد دوباره مصیبت خوابوندن بچه،یا دوباره دردسرم با تو شروع ...
21 مرداد 1393

برنامه غذایی ماه یازدهم

عزیزدل مامان برنامه این ماه شما هم تقریبا مشابه برنامه ماه قبل هستش. البته چند بار هم غذای سفره رو خوردی و خیلی هم ازش استقبال کردی.چند بار هم ماکارونی خوردی  چند بار هم حلیم بهت دادم که خوشت اومده. ماه پیش(نه ماه و بیست روزگی) برای اولین بار بهت گوجه فرنگی دادم و از اون به بعد تو پلو یا سوپت ازش استفاده می کنم. خیلی از تخم مرغ استقبال نمی کنی و هر بار بهت می دم از دهانت بیرون می ریزی و نمی خوریش!!! صبحانه : نان،پنیر،گردو،شیر و بادام/ نان،کره،شیر و بادام میان وعده : میوه ناهار : پلو و مرغ،ماست/ پلو و گوشت،ماست/سوپ میان وعده : میوه/شیر و بیسکوییت شام : پلو و مرغ،ماست/ پلو و گوشت،ماست/سوپ ...
3 مرداد 1393

لحظه های ناب

نفس مامان این عکس ها مربوط به ده ماهگی شماست فندق مامان داره با من دالی بازی می کنه،الهی قربون دالی کردنت برمممممممممم من عشق مامان دوست داشت خودش ماست بخوره!من هم پیاله ماست رو بهش دادم و این هم نتیجش... امیرعلی جون مامان خیلی هندوانه دوست داره.اینجا هم کلی هندوانه خورده و لباس هاش رو حسابی کثیف کرده!نوش جونت نفسممممم عزیزدلم از اونجایی که شما پسر کنجکاوی هستی و دوست داری از همه جا سر در بیاری از شومینه هم غافل نشدی!به همین خاطر ما مجبور شدیم داخل شومینه رو خالی کنیم تا شما راحت باشی. الهی قربون اون انگشت کوچولوت برم من یکی یه دونه خودم ...
3 مرداد 1393

شازده کوچولوی ما یازده ماهه شد

عزیزدل مامان شنبه 28/4/93 ،ده ماهش تمام شد و وارد یازده ماهگی شد. نفس مامان این ماه نسبت به ماه های قبل خیلی متفاوت هستش.درک شما از محیط اطرافت خیلی بیشتر شده و به راحتی از کارهای اطرافیان الگو می گیری و تقلید می کنی. تعادل شما تو انجام کارها خیلی بیشتر شده.عشق مامان چهارشنبه 25/4/93 برای اولین بار چند قدم راه رفتی.نمی دونی چه قدر لذت بردم که دیدم مستقل قدم برمیداری.کلی تشویقت کردیم و برات دست زدیم.شما هم خوشت اومده بود و می خواستی این کار رو تکرار کنی.الهی قربون اعتماد به نفست برم من یکی یه دونه خودم   نفس مامان وقتی داری یه چیزی می خوری،بهت می گم به مامانی هم بده... شما می خندی و اون چیزی که داری می خوری رو به سمت دهان من می...
3 مرداد 1393